تبليغاتX
تار بشکسته

قالب پرشین بلاگ


تار بشکسته
نويسندگان

 

اگر مي دانستي چقدر دوستت دارم، سكوت را فراموش مي كردي و تمامي ذرات وجودت عشق را فرياد

مي كرد.

اگر مي دانستي چقدر دوستت دارم، چشم هايم را مي شستي و اشكهايم را با دستان عاشقت به باد

مي دادي.

اگر مي دانستي چقدر دوستت دارم، نگاهت را تا ابد بر من مي دوختي تا من بر سكوت نگاه تو رازهاي

يك عشق زميني را با خود به عرش خداوند ببرم.

اي كاش مي دانستي ........

 

[ جمعه 9 دی1390 ] [ 5:37 بعد از ظهر ] [ ونوشه ]
 

هيچ مي داني تک تک آن ستاره هايي که هر شب نگاه خسته اما

 مشتاقت را به آنها مي دوزي و آرزو ميکني که کاش مي توانستي با

 دستهايت سهم خودت را از آسمان برداري , اگر تو بخواهي ميتوانند

پلکاني شوندو تو را اوج دهند تا ملاقات خدا؟

 

[ جمعه 9 دی1390 ] [ 10:17 قبل از ظهر ] [ ونوشه ]

آسمان بار امانت نتوانست کشید

قرعه ی کار به نام من دیوانه زدند

[ شنبه 18 تیر1390 ] [ 1:15 قبل از ظهر ] [ هادی ]

 

 هوای روی تو دارم نمی گذارندم
 
مگر به کوی تو این ابرها ببارندم
 
مرا که مست توام این خمار خواهد کشت
 
نگاه کن که به دست که می سپارندم
مگر در این شب دیر انتظار عاشق کش
به وعده های وصال تو زنده دارندم
 
غم نمی خورد ایام و جای رنجش نیست
 
هزار شکر که بی غم نمی گذارندم
سری به سینه فرو برده ام مگر روزی
چو گنج گم شده زین کنج غم برآرندم
 
چه بک اگر به دل بی غمان نبردم راه
 
غم شکسته دلانم که می گسارندم
 
من آن ستاره ی شب زنده دار امیدم
 
که عاشقان تو تا روز می شمارندم
 
چه جای خواب که هر شب محصلان فراق
 
خیال روی تو بر دیده می گمارندم
 
هنوز دست نشسته ست غم ز خون دلم
 
چه نقش های که ازین دست می نگارندم
 
کدام مست ، می از خون سایه خواهد کرد
 
که همچو خوشه ی انگور می فشارندم

[ شنبه 14 خرداد1390 ] [ 8:16 قبل از ظهر ] [ هادی ]

 

 

نوروز پاسداشت عشق های کوچکی است که زنده مانده اند

و روز تعظیم در برابر عشق های بزرگی که عظمت را کوچک می دانند.

پس به تو در نوروز سلام می کنم که بزرگترین عشق این کوچکی . .

 

دلتنگتم

[ یکشنبه 29 اسفند1389 ] [ 11:8 بعد از ظهر ] [ هادی ]
 

سراب

عمری به سر دویدم در جست وجوی یار 
جز دسترس به وصل ویم آرزو نبود
دادم در این هوس دل دیوانه را به باد
این جست و جو نبود
هر سو شتافتم پی آن یار ناشناس
 گاهی ز شوق خنده زدم گه گریستم
بی آنکه خود بدانم ازین گونه بی قرار
مشتاق کیستم
 رویی شکست چون گل رویا و دیده گفت
این است آن پری که ز من می نهفت رو
 خوش یافتم که خوش تر ازین چهره ای نتافت
در خواب آرزو
هر سو مرا کشید پی خویش دربدر
 این خوشپسند دیده زیباپرست من
شد رهنمای این دل مشتاق بی قرار
بگرفت دست من
و آن آرزوی گم شده بی نام و بی نشان
 در دورگاه دیده من جلوه می نمود
در وادی خیال مرا مست می دواند
 وز خویش می ربود


[ سه شنبه 11 آبان1389 ] [ 6:37 قبل از ظهر ] [ هادی ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

پروردگارا!
به من آرامش ده
تا بپذیرم آنچه راکه نمی توانم تغییر دهم
دلیری ده
تا تغییر دهم آنچه را که می توان تغییر دهم
بینش ده
تا تفاوت این دو را بدانم
مرا فهم ده
تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن
مطابق میل من رفتار کنند.
امکانات وب
بک لینک فا